تنهایی

اینجا تنها چیزی که از در و دیوار میزنه بیرون تنها ه.دلم تنگ شده برای همه چیز انگار وقتی می نویسم تنهایی رو بیشتر حس می کنم

احساس می کنم هیچی واسم نمونده نه دوستی نه رفیقی.اونایی هم که هستن سرشون به کار خودشون گرم ه...

دیشب بالاخره بغض تنهاییم شکست بازم یه دل سیر گریه نکردم اما از هیچی بهتر بود

دیروز خیلی تنهایی بهم فشارمی آورد

خیلی سخته وقتی فکر می کنی هیچکس رو نداری دلم برای دوستام تنگه دلم می خواست یکی بود که منم تنهایی هام رو باهاش قسمت میکردم دلم می خواست یکی بود که رو موهام ذست میکشید و نازم می کرد...

دلم می خواد داد بزنم...

 

از همه چیز اینجا حالم بهم می خوره از همه چیز اینجا متنفرم...

دیگه کسی نیست که من وبفهمه که یه  دل سیر براش گریه کنم که یه دل سیر نازم رو بکشه

/ 3 نظر / 18 بازدید
آزاد

آدمی پرنده نیست‌ تا به هر کران که پرکشد، برای او وطن شود سرنوشت برگ دارد آدمی‌ برگ‌، وقتی از بلند شاخه‌اش جدا شود، پایمال عابران کوچه‌ها شود سروده : قنبر علی تابش چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

sasan

سلام کارت خوبه ای ول مثل اینکه عاشق پیشه ای امیدوارم موفق باشی

علی ( آمیتیدا )

نکیسا جان هرگز خدا را فراموش نکن تنها کسی که به حرف هایت گوش می سپارد اوست و هرگز به کسی نخواهد گفت حتی به خودت فریاد بزن .... فریاد بزن .... ....