دلی برای نوشتن نمونده رفیق....شبانه شعری خواهم سرود...آیا نه یکی نه بسنده بود که سرنوشت مرا بسازد؟...پرم...پرم از همه ی ناگفته ها....از همه ی حس های نگفتنی...غرورم اجازه نمی ده اشک هام سرازیر شن...همیشه وقتی انتظار نداری اتفاق می افته....صدای قلبم رو می شنوم....تنها نگاه تو نیست که می پزمرد در انزوای پلک...لذت در آغوشش کشیدن یک دوست....لمس عمق تنهایی گیلاس شراب...تشویش خمار...شمردن ثانیه ها....لمس تنهایی ماه...

/ 1 نظر / 6 بازدید
پسر فشن

سلام دوست من خوبین وب زیبایی داری خوشحال میشوم بهم سر بزنی و نظر بدی اگر با تبادل لینک موافقی بگووو راستی در مورد پست جدیدم نظر بذاری هاااااااااااااااااا